خرید بک لینک
قدیما ، خیلی قدیما آدمای ضعیف به انتخاب طبیعی حذف می شدند . اما حالا چه ؟ آدم هایی با نقص های مادر زادی با ژنوم غیر طبیعی  به مدد داروها و بیمارستان ها زنده می مانند ، ازدواج می کنند و نقص ها را منتقل می کنند . حاصل چیست ؟ انسان هایی با کلی بیماری روانی و جسمانی  که با مشکلات جسمانی و سرخوردگی ها و کمبود های روانی ناشی از آن بیماری ها  در حال دست و پنجه نرم کردن هستند . شاید تعدادی از آنها با روحیه قوی و یا پول فراوان بر نقص های خود فایق آیند و به پرورش استعداد ها و سایر توانایی های خود بپردازند .  اما اغلب درگیر مسائل مالی و روانی بعد از آن هستند . چطور ؟ معلوم است . در قدیم که بیمارستان و طبیب به شکل امروزی نبود شانسی برای یک دیالیزی وجود نداشت . می مرد و تمام . یا کسی که سرطان روده داشت هم همینطور اما حال چه شخص حاضر است تا آخرین ریال پولی که دارد خرج کند تا زنده بماند چون می داند درمان بیرون است . حتا ممکن است در آینده نتواند زنده بماند اما همین که چند روزی هم بیشتر زنده بماند برای خود و خانواده اش غنیمتی است . ممکن است تمام سرمایه یه خانواده ، تمام دار و ندار یک خانواده بر سر بیماری یکی از اعضای خانواده به طور کامل از بین برود . این فقط سرمایه است تحلیل روانی تک تک اعضای خانواده که مرگ تدریجی عزیزشان را می بیننند جای خود دارد .نقص های مادرزادی هم همینطورند کسی که ناهنجار به دنیا می آید ممکن است در قدیم شانس  زیادی برای زنده ماندش نبود اما حال میتواند زنده بماند یا حتا زاد و ولد کند . اما در جامعه در مقابل سیل عظیم تحقیر ها ، نشان دادن ها و ترحم ها می شود . درصد کمی هستند که بتوانند اعتماد به نفس داشته باشند اکثر آنها خرد خواهند شد .پزشک

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 19:20

گربه ای که در حیاط محل کارمان هستش گربه ای سیاه و سفید (تاکسیدو) که مچ پای سمت راستشو تا نزدیکی زانو از دست داده . همسایه ها و کارمندان اداره از روی دلسوزی برایش غذا می آورند . در حالی که گربه های دیگر سرشات تا کمر در سطل آشغال فلزی بزرگی که از طرف شهرداری در کنار در ورودی پارکینگ غذا دارو قرار داده شده فرو رفته گربه تاکسیدو داستان ما همچون شاهان در پارکینگ لنگان لنگان راه میرود و با غروری مضاعف به سایرین فخر می فروشد ! وقتی برای اولین بار تاکسیدو را دیدم دلم برایش سوخت و هنوز هم می سوزد . حتی به دنیای بی رحم فکر کردم که چطور پای این حیوان را ازش گرفته . هر کدام از کارمندان وقتی می بینند دلشان چنان می سوزد که با همین دلرحی غذا برایش می آورند تا به نوعی جبران نقصش را کنند . اما به این فکر میکنم که آیا ما در مورد آدمهای با شرایط تاکسیدو هم دل می سوزانیم ؟ آیا کسی که انگشتی ندارد یا پایش قطع شده و روی ویلچر است هم برایش دل می سوزانیم ؟ شاید چواب مثبت باشد اما کیفیتی دل سوزاندن ما برای آنها به خالصی و پاکی دل سوختن برای حیوان ها نیست . در واقع انسان ها به دلیل شرارت آگاهانه بالقوه شان قابل چنین ترحم خالصانه نیستند . انسان ها پاک نیستند آنها غیر قابل پیش بینی نیستند و در ذهنشان هم زمان میتواند پر از افکار خیر و شر باشد .برای چنین موجودی نمیتوان به شکل پاک و خالص دل سوزاند . حیوانات قدرت تفکر و تعقل ندارند که میزبان شر باشند ما آن را درک میکنیم و با عبارت زبان بسته به آنها کمک می کنیم .بعد از این نتیجه گیری در یکی از صبح های سرد این روزها گربه قهوه ای رنگی  به طرح پدرو را دیدم که آرام آرام از دروازه پاریکنگ به داخل حیاط می آمد . سن و سال زیادی نداشت و هنوز بالغ نشده

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 19:20

بازی های جهان باز برام جذابیتی ندارند . به سرعت برایم کسل کننده می شوند . دوست دارم محیط بازی از لحاظ بصری به واقعیت نزدیک تر شود ولی دوست ندارم فرم بازی مثل زندگی واقعی باشد . چطور ؟ خب یک بازی جهان باز بازی کنید تا بفهمید منظور من چیست . بازی اسنایپر قوست وریور 3 نمونه یکی از این نوع بازی هاست البته این بازی به معنای واقعی جهان باز نیست . ولی این بازی جذابیت زیادی برای من نداشت و این عدم جذابیت فقط بخاطر این مشکل نبود و بازی مشکلات جدی تری هم داشت .سه نقشه در انی بازی وجود دارد و در هر نقشه مناطق مختلفی هستن که در دست خلاف کار ها هستند . گاه یک روستا در دست خلاف کاراست و گاه ساختمانی در دل جنگل آنها حتی کنترل سدی نیز در دستشان است ! باز بدین شکل است که بخش داستانی در دست تو نیست و یکی پس از دیگری مراحل آزاد می شوند و تو آرم به پیش می روی . اما ماموریت های فرعی در نقشه و به طبع در جهان باز بازی پخش است و تو میتوانی به راحتی با ماشینی که در اختیارت است به جای جای منطقه نقشه ( که منطقه ای از یکی از کشورهای روسی زبان است ) سفر کنی و آن ماموریت های فرعی انجام بدی . خب همین که اختیار به دست تو می افتد زیاد برایم جالب نیست ! ظاهرا این اختیار عمل نباید چیز بدی باشد و شاید واقعا هم چیز بدی نباشد . اما من از بازی انتظار دارم که مرا در مسیری خطی از شروع به سمت پایان ببرد . جهان بازی باید با جان واقی فرق کند وگرنه بلایی که سر تکنولوژی سه بعدی تلوزیون افتاد ممکن است بر سر این شکل از بازی ها بیاید .تکنولوژی سه بعدی مشکلات متعددی داشت و یکی از آنها این بود که تو انتظار نداری وقتی پنجره ای را رو به بیرون می گشایی چیزی از بیرون به داخل بیاید . نهایت هوا وارد و خارج شود ! تلوزیون حکم پن

برچسب: نویسنده: هستی مرادیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 19:20

صفحه بندی